خوابيدی بدون لالايی و قصه
بگير آسوده بخواب بی درد و غصه
ديگه کابوس زمستون نمی بينی
توی خواب گلهای حسرت نمی چينی
ديگه خورشيد چهره ات رو نمی سوزونه
جای سيلی های باد روش نمی مونه
ديگه بيدار نمی شی با نگرونی
يا با ترديد که بری يا که بمونی
رفتی و آدمکها رو جا گذاشتی
قانون جنگل رو زيرپا گذاشتی
اينجا قهرن سينه ها با مهربونی
تو تو جنگل نميتونستی بمونی
دلت رو بردی با خود به جای ديگه
اونجا که خدا برات لالايی ميگه
می دونم می بينمت يه روز دوباره
توی دنيائی که آدمک نداره
زندگی زیبا...
ما را در سایت زندگی زیبا دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: سمیرا
بازدید: 31