ماندن و رفتن
-
تاریخ: 1392/11/9 ساعت: 23:07
می خواستم بمانم رفتم می خواستم بروم ماندم نه رفتن مهم بود و نه ماندن مهم من بودم که نبودم... از : گروس عبدالملکیان آموزش مراحل فعالسازی mmsایرانسل
دوست
-
تاریخ: 1392/11/9 ساعت: 2:43
دوست من دیدنش آسان نبود پنجرهاش رو به خیابان نبود دوست من منظره بستهاش طارمی پر گل ایوان نبود طرح زمینی بزنم دوست را دوست من هیچ جز انسان نبود با من و تو فرق زیادی نداشت او فقط این گونه هراسان نبود من پی دریوزه جسمم اگر او پی دریوزگی جان نبود دامنهای داشت پر از آبشار منتظر رحمت باران نبود بد خبرا...
ره رستگاری
-
تاریخ: 1392/11/9 ساعت: 2:39
ز روز گذر کردن اندیشه کن پرستیدن دادگر پیشه کن به نیکی گرای و میازار کس ره رستگاری همین است و بس ... حکیم فردوسی آموزش فعالسازی mmsایرانسل
حراجی شیطان
-
تاریخ: 1392/11/7 ساعت: 1:58
شیطان که می خواست خود را با عصر جدید تطبیق دهد،تصمیم گرفت وسوسه های قدیمی و در انبار مانده اش را به حراج بگذارد.در روزنامه آگهی داد و تمام روز مشتری ها را در دفتر کارش پذیرا شد.حراج جالبی بود. سنگ هایی برای لغزش در تغوا،آینه های که آدم را مهم جلوه می داد،عینک هایی که دیگران را بی اهمیت نشان می داد،خ...
زندگی خروسی
-
تاریخ: 1392/11/6 ساعت: 0:37
کوه بلندی بود که لانه عقابی با چهار تخم، بر بلندای آن قرار داشت. یک روز زلزله ای کوه را به لرزه در آورد و باعث شد که یکی از تخم ها از دامنه کوه به پایین بلغزد. بر حسب اتفاق آن تخم به مزرعه ای رسید که پر از مرغ و خروس بود. مرغ و خروس ها می دانستند که باید از این تخم مراقبت کنند و بالاخره هم مرغ پیری ...
ترانه ی آغاز
-
تاریخ: 1392/11/2 ساعت: 23:52
در من هزار حرف نگفته هزار درد نهفته هزاران هزار دریا هر لحظه در تپیدن و طغیانند در من هزار آهوی تشنه در خشکسال دشت پریشانند در من پرندگان مهاجر ترانه های سفر را در باغ های سوخته می خوانند با من که در بهار خزانم قصه های فراوانی ست با من که زخم های فراوانی بر گرده ام به طعنه دهان با...
گرانبهاترین دارایی زن
-
تاریخ: 1392/11/1 ساعت: 2:45
بر بالای تپه ای در شهر«وینسبرگ»آلمان،قلعه ای قدیمی و بلند وجود دارد که مشرف بر شهر است.اهالی وینسبرگ،افسانه ای جالب در مورد این قلعه دارند که بازگویی آن،مایه مباهات و افتخارشان است: در قرن پانزدهم،لشکر دشمن این شهر را تصرف و قلعه را محاصره می کند.اهالی شهر از زن و مرد گرفته تا پیر و جوان،برای رهایی ...
مداد روس ها
-
تاریخ: 1392/10/29 ساعت: 17:41
هنگامي كه ناسا برنامه فرستادن فضانوردان به فضا را آغاز كرد با مشكل كوچكي روبه رو شد. آنها دريافتند كه خودكارهاي موجود در فضاي بدون جاذبه كار نمي كنند چرا كه جوهر خودكار به سمت پايين جريان نيافته و روي سطح كاغذ نمي ريزد.... براي حل اين مشكل آنها شركت مشاورين اندرسون را انتخاب كردند. تحقيقات بيش از يك...
ریسک پذیری
-
تاریخ: 1392/10/29 ساعت: 1:46
در خاک حاصلخیز بهاری دو دانه کنار هم نشسته بودند. دانه اولی گفت:من می خواهم رشد کنم!من می خواهم ریشه هایم را هر چه عمیق تر در دل خاک فرو کنم و شاخه هایم را از میان پوسته ی زمین بالای سرم پخش کنم،من می خواهم شکوفه های لطیف خودم را همانند بیرق های رنگین بر افشانم و رسیدن بهار را نوید دهم.من می خواهم گ...
شانس خود را امتحان کنید
-
تاریخ: 1392/10/26 ساعت: 3:29
مرد جوانی در آرزوی ازدواج با دختر کشاورزی بود. کشاورز گفت برو در آن قطعه زمین بایست. من سه گاو نر را آزاد می کنم اگر توانستی دم یکی از این گاو نرها را بگیری من دخترم را به تو خواهم داد. مرد قبول کرد. در طویله اولی که بزرگترین بود باز شد . باور کردنی نبود بزرگترین و خشمگین ترین گاوی که در تمام عمرش د...
رسم عشق
-
تاریخ: 1392/10/25 ساعت: 0:44
جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد... نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالد بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند... مرد جوان عصازنان به عیادت نامزدش می رفت و از درد چشم مینالید.موعد عروسی فرا رسید زن نگران صورت خود .... که آبله آنرا از شکل انداخته ...
ای سرزمین
-
تاریخ: 1392/10/24 ساعت: 1:21
نون نوشتن- محمود دولت آبادی ای سرزمین! کدام فرزندها،در کدام نسل تو را آزاد آباد و سربلند،با چشمان باور خود خواهند دید؟ ای مادر ای ایران!جان زخمی تو در کدام روز هفته التیام خواهد پذیرفت؟چشمان ما به راه عافیت تو سفید شد. ای ما نثار عافیت تو. آموزش فعالسازی mmsایرانسل
تاجر میمون
-
تاریخ: 1392/10/23 ساعت: 0:18
روزی روزگاری در روستایی در هند؛ مردی به روستاییها اعلام کرد که برای خرید هر میمون 20 دلار به آنها پول خواهد داد. روستاییها هم که دیدند اطرافشان پر است از میمون؛ به جنگل رفتند و شروع به گرفتنشان کردند و مرد هم هزاران میمون به قیمت 20 دلار از آنها خرید ولی با کم شدن تعداد میمونها روستاییها دست ا...
حکمت شادان
-
تاریخ: 1392/10/22 ساعت: 2:19
من برای درد خود نامی انتخاب کرده و آن را سگ می نامم.... درد من به اندازه ی هر سگی وفادار,مزاحم , بی شرم ,سرگرم کننده وباهوش است. من می توانم این درد را صدا کنم و دق دلی های خود را بر سر آن خالی کنم. آن گونه که دیگران روی سگ خود .نوکر خود و همسر خود خالی می کنند. نیچه خرید شارژ ایرانسل
تربیت
-
تاریخ: 1392/10/18 ساعت: 1:59
فکرش حسابی مشغول بود ،نمی دونست چرا اینطوری شده کجای کار اشتباه بود. برای بچه هاش هیچی کم نذاشته بود .خونه خوب، وسایل عالی، پول، معلم های خصوصی ویلا خلاصه همه چیز.از چراغ قرمز رد شد چون اصلا حواسش نبود. به دخترش فکر کرد با اون سن و سال کمش هفت قلم آرایش میکرد و ساعتها پای تلفن نمیدونست با کی پچ ...
بخت بیدار
-
تاریخ: 1392/10/17 ساعت: 1:58
روزی روزگاری نه در زمانهای دور، در همین حوالی مردی زندگی میکرد که همیشه از زندگی خود گلهمند بود و ادعا میکرد “بخت با من یار نیست” و تا وقتی بخت من خواب است زندگی من بهبود نمییابد. پیر خردمندی وی را پند داد تا برای بیدار کردن بخت خود به فلان کشور نزد جادوگری توانا برود. او رفت و رفت تا در جنگل...
مرد یعنی....زن یعنی....
-
تاریخ: 1392/10/17 ساعت: 0:05
زن یعنی نـاز … مرد یعنی نیــاز … مرد یعنی غرور ، زن یعنی شکست غرور … مرد یعنی باید ، زن یعنی شاید … مرد یعنی بودن ، زن یعنی فنا … مرد یعنی دیدن ، زن یعنی چشم فرو بستن … مرد یعنی دم ، زن یعنی باز دم … مرد یعنی منطق ، زن یعنی احساس … مرد یعنی حکومت ، زن یعنی اطاعت … … مرد یعنی سخاوت ، زن یعنی صداقت … ...
کفش نوک باریک مردونه
-
تاریخ: 1392/10/16 ساعت: 0:32
کفش نوک باریک مردونه گفت: بدون نظم هیچ کاری نمی شه کرد. کفش اسپورت زنونه گفت: ما حق داریم توی خیابون راه بریم. کفش پاشنه بلند زنونه گفت: دیشب از مهمونی می اومدم، سه تا چکمه مزاحم من شدن. کفش پاره گفت: یکی به داد ما فقیر و بیچاره ها برسه. کفش اسپورت مردونه گفت: مشکل ما فعلا پیشرفت است نه عدالت. کفش ص...
خوش آن زمان که خطت گردد آن عذار نبود
-
تاریخ: 1392/10/15 ساعت: 1:23
خوش آن زمان که خطت گردد آن عذار نبود میان حسن تو و عشق من غبار نبود مرا از آن گل رو بود خار خار و ترا هنوز دامن گل مبتلای خار نبود نبود چون تو گلی در همه کبودی چرخ دمی که باغ رخت را بنفشه زار نبود بشب رساند خطت روز بیقراری من وگرنه بی تو مرا روز و شب قرار نبود درین بهار بر آمد خط تو ،و ، کاین بار به...
کتاب سیاه
-
تاریخ: 1392/10/11 ساعت: 21:10
کتاب خواندن خوب است . خیلی خوب است . همه می گویند خوب است . این جملات در مغزش پشت سر هم تکرار می شد بلاخره پا به کتابخانه نهاد . تا دانا شود دانشمند شود و به همه ثابت کند او هم به جرگه خوانندگان کتاب پیوسته است . کتابی برداشت آن را باز کرد شگفت زده شد زیرا برگ های کتاب سیاه بود به کتاب گفت : تو چرا ...