شعری از شاملو

خرید بک لینک

 یاران ناشناخته ام

چون اختران سوخته
چندان به خاک تیره فرو ریختند سرد
که گفتی
دیگر، زمین، همیشه، شبی بی ستاره ماند.

آنگاه، من، که بودم
جغد سکوت لانه تاریک درد خویش،
چنگ زهم گسیخته زه را
یک سو نهادم
فانوس بر گرفته به معبر در آمدم
گشتم میان کوچه مردم
این بانگ با لبم شررافشان:
آهای !
از پشت شیشه ها به خیابان نظر کنید!
خون را به سنگفرش ببینید! ...
این خون صبحگاه است گوئی به سنگفرش
کاینگونه می تپد دل خورشید
در قطره های آن ... شاملو

آموزش اینترنت ایرانسل

 

زندگی زیبا...

ما را در سایت زندگی زیبا دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: سمیرا بازدید: 43 تاريخ: دوشنبه 4 آذر 1392 ساعت: 0:30

صفحه بندی