داستان مرد بادکنک فروش

خرید بک لینک

در يک شهربازي پسرکي سياهپوست به مرد بادکنک فروشي نگاه مي کرد ؛
بادکنک فروش براي جلب توجه يک بادکنک قرمز را رها کرد
تا در آسمان اوج بگيرد و بدين وسيله جمعيتي از کودکان را که براي خريد بادکنک به والدينشان اصرار مي کردند را جذب خود کرد.
سپس يک بادکنک آبي و همينطور يک بادکنک زرد و بعد از آن يک بادکنک سفيد را به تناوب و با فاصله رها کرد.
بادکنک ها سبکبال به آسمان رفتند و اوج گرفتند و ناپديد شدند …
پسرک سياهپوست هنوز به تماشا ايستاده بود و به يک بادکنک سياه خيره شده بود
تا اينکه پس از لحظاتي به بادکنک فروش نزديک شد و با ترديد پرسيد :
ببخشيد آقا اگر بادکنک سياه را هم رها مي کرديد بالا مي رفت ؟
مرد بادکنک فروش لبخندي به روي پسرک زد و نخي را که بادکنک سياه را نگه داشته بود بريد و بادکنک به طرف بالا اوج گرفت و پس از لحظاتي گفت :
پسرم آن چيزي که سبب اوج گرفتن بادکنک مي شود رنگ آن نيست بلکه چيزي است که در درون خود بادکنک قرار دارد …

 

آموزش فعالسازی mmsایرانسل روی ویندوز

زندگی زیبا...

ما را در سایت زندگی زیبا دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: سمیرا بازدید: 47 تاريخ: چهارشنبه 13 آذر 1392 ساعت: 3:02

صفحه بندی